حسرت پرواز

قاصدک هان! چه خبر آوردی از کجا وز که خبر آوردی خوش خبر باشی اما .. اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه زیاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که فریبی تو فریب که دروغی تو دروغ قاصدک هان! ولی راستی آیا رفتی با باد؟ با تو ام آی کجا رفتی آی! راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی جایی؟ در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز؟ قاصدک، قاصدک، قاصدک! ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند




نویسنده : ّحسرت پرواز ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٥

سلام. یه سال گذشت و بازم بهمن و ولنتاینش سر رسید اما انگار من رو نقطه صفر ایستادم. پارسال همین  وقت بود که تصمیم گرفتم برای امتحان تخصص درس بخونم خوندم اما مثل اینکه چیزی نخوندم زمانو گذرشو حس نمی کنم انگار پارسال داره دوباره تکرار می شه آخر همین هفته امتحانه و من هیچ نمی دونم و باید خودمو برای یه سال دیگه آماده کنم . مثل یه کابوس می مونه پس اون یه سال زحمت درس خوندن و تو خونه حبس شدن و بدتر از همه اضافه وزن پیدا کردن همش بی نتیجه بود؟! شاید شکست سرآغازی برای موفقیت باشه نمی دونم. گرچه هنوز امتحان ندادم اما هیچ امیدی ندارم خدا کمکم کنه. این روزا دیگه چیزی نمی تونم بخونم همه نوشته ها برای من گنگ و نامفهومن.امسال باید بیشتر تلاش کنم .به امید آینده ای روشن...








نویسنده : ّحسرت پرواز ; ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٥

روز والنتین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه) و در برخی فرهنگ‌ها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتین به جشنی که به افتخار قدیس والنتین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد. در کشورهای اروپایی و امریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار می‌رود. از نظر علمی هم ثابت شده‌است که خوردن شکلات دارک یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا می‌برد البته نه مصرف بی‌رویه آن.

در فرهنگ ایرانی

سپندارمذگان جشن گرامی‌داشت زمین و زن و روز مهرورزی به مظاهر مهر و فروتنی است. در این روز مردان به زنان خود، با محبت هدیه می‌دادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده بر تخت شاهی می‌نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند.این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدت‌ها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار می‌شد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد می‌گردید. این جشن هیچ ارتباطی به ولنتاین ندارد.جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقاً مصادف است با ۵ اسفند، یعنی تنها ١٠ روز پس از والنتاین فرنگی! این روز ”سپندار مذگان“ یا ”اسفندار مذگان“ نام داشته است. فلسفۀ بزرگداشتن این روز به عنوان ”روز عشق“ به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند و علاوه بر اینکه ماه‌ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشت. به عنوان نمونه روز نخست ”روز اورمزد“، روز دوم، روز بهمن (تندرستی، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی ”بهترین راستی و پاکی“ که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی ”شاهی و فرمانروائی آرمانی“ که خاص خداوند است و روز پنجمسپندار مذ بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، ”مهرگان“ لقب میگرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان میگرفتند. سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. در این روز زنان به شوهران خود با مهر هدیه میدادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت میکردند.

 

نقل از سایت ویکی پدیا

 خب حالا قضاوت رو میذارم بعهده خودتون ما که خودمون چنین فرهنگ بزرگ و با شکوهی داریم چرا باید از فرهنگ های غربی پیروی کنیم؟ همانطور که این روزها میبینین حسابی بازار کار عروسک فروشی ها و شکلات فروشی ها داغ داغ شده. بهتر نیست بجای تقلید کور کورانه از فرهنگ غربی  به فرهنگ غنی خودمون رجوع کنیم و اونو برای  آینده ها زنده نگه داریمقلب

راستی نمی دونم چرا این روزها همش یاد این چند بیت  از ترانه مسعود امینی میافتم : 

واسه رفتن دیگه دیره

تن من اینجا اسیره

خاک اینجا چه عزیزه

عاشق قدیمی پیره

                                                       نفسم این خاکه

                                                        خون گرمم پاکه

هفته دیگه امتحان رزیدنتیه و من شرکت نکردمناراحت این روزها بهرکی زنگ می زنم گوشیش خاموشه همه تو تکاپوی امتحانن براشون آرزوی موفقیت میکنم.منکه امسال رو از دست دادم اما خب اشکالی نداره حداقل تصمیمم رو گرفتم و سعی میکنم تو امتحان سال دیگه جبرانش کنملبخند








نویسنده : ّحسرت پرواز ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٥

leonard cohen

من معمولا آهنگ های خارجی گوش نمی دم اما این یکی یه چیز دیگه است متنش رو می تونید این پایین بخونید:

Everybody Knows lyrics

Everybody knows that the dice are loaded
Everybody rolls with their fingers crossed
Everybody knows that the war is over
Everybody knows the good guys lost
Everybody knows the fight was fixed
The poor stay poor, the rich get rich
That's how it goes
Everybody knows
Everybody knows that the boat is leaking
Everybody knows that the captain lied
Everybody got this broken feeling
Like their father or their dog just died

Everybody talking to their pockets
Everybody wants a box of chocolates
And a long stem rose
Everybody knows

Everybody knows that you love me baby
Everybody knows that you really do
Everybody knows that you've been faithful
Ah give or take a night or two
Everybody knows you've been discreet
But there were so many people you just had to meet
Without your clothes
And everybody knows

Everybody knows, everybody knows
That's how it goes
Everybody knows

Everybody knows, everybody knows
That's how it goes
Everybody knows

And everybody knows that it's now or never
Everybody knows that it's me or you
And everybody knows that you live forever
Ah when you've done a line or two
Everybody knows the deal is rotten
Old Black Joe's still pickin' cotton
For your ribbons and bows
And everybody knows

And everybody knows that the Plague is coming
Everybody knows that it's moving fast
Everybody knows that the naked man and woman
Are just a shining artifact of the past
Everybody knows the scene is dead
But there's gonna be a meter on your bed
That will disclose
What everybody knows

And everybody knows that you're in trouble
Everybody knows what you've been through
From the bloody cross on top of Calvary
To the beach of Malibu
Everybody knows it's coming apart
Take one last look at this Sacred Heart
Before it blows
And everybody knows

Everybody knows, everybody knows
That's how it goes
Everybody knows

Oh everybody knows, everybody knows
That's how it goes
Everybody knows

Everybody knows








نویسنده : ّحسرت پرواز ; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠

 سلام جالبه مریض ها هم مثل اینکه این روزها رعایت حال ما رو میکنن و تو کشیک هام تعدادشون کمتر از انگشتهای یه دست شدهناراحت این اینترنت همراه اول هم چیز خوبیه منو که از تنهایی درآورد خصوصا تو آخرین کشیکم داشتم آخر شب نرم افزر مسنجر رو چک میکردم که یکی از دوستاهای مقیم خارجه بهم گفت سلام آخه نمی تونم با او مخفی وارد وب بشم اصلا قصد چت کردن نداشتم فقط می خواستم قبل خواب یه بار چک کنم ببینم کار میکنه؟ خب دیگه اون شب تقریبا تا صبح باهم حرف زدیم روم نشد بگم می خوام بخوابم آخه از اون ور آب بود تازه شماره منوگرفت و به تلفن ثابتم زنگ زد ...خیلی خوب بود اما فردای اون روز رو تقریبا خواب بودم.اینم از کشیک بی مریض ماخجالت

درس خوندنم چیز بدی نیست ها اعتماد بنفس آدم میره بالا البته اگه تست ها رو نگاه نکنینیشخند

راستی شما سخنرانی های دکتر مجد در مورد ازدواج رو شنیدید فوق العاده است شنیدنش اصلا ضرری نداره  _تازه همشهری ما هم هست _مژه  دیشب موقع خوا ب فکر کردم گوش کنم خوابم ببره اما اینقدر خنده دار بود که خوابم پرید و تا 3 و نیم صبح بیدار بودم ناراحت

این دو تا عکس رو ببینین دوستم که فوق عکاسی تهران می خونه برام فرستاده حرفه ایه نه ؟ البته تعدادشون بیشتر بودلبخند

استخر لاهیجان

 

پارک لاهیجان

 راستی یه سریال پزشکی جدید پیدا کردم که یه جورایی مشترک با greys anatomy هست جالبه اگه خواستین دانلود کنید اسمش private practice هست و در مورد یکی از پزشک های سریال گری هست که از بیمارستان سیاتل میره به یه شهر دیگه و  تو یه کلینیک خصوصی کار میکنه. حیف که وقت کافی ندارم تا ببینم فقط فعلا دانلودش میکنم تا ببینیم بعدا کی وقت پیدا میشهناراحت








نویسنده : ّحسرت پرواز ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٩

سلام نتیجه فکرهام و تصمیمی که طی این چند روز گرفتم :

١- کار تا اطلاع ثانوی تعطیل

٢- آرزوی خارج رفتن در حد رویا

٣- تمامی قصد و اراده مطالعه برای رزیدنتی

نمی دونم که تصمیمم درسته یا نه اما دیگه هرچی پیش بیاد تا امتحان رزیدنتی سال دیگه به هیچ کاری فکر نمیکنم. می خوام به خودم ثابت کنم میتونم نتیجه خوب بگیرم

فعلا هم به مزیت ها و معایب کار پزشکی تو ایران هم فکر نمی کنم.  می دونید تا دیروز صبح  تردید داشتم ، رفتم برای کار هم اقدام کردم اما تو بخش گسترش استان دکتری که مسوول بود و یه آشنایی با من داشت برگه منو امضا نکرد ناراحتکلی نصیحتم کرد که اشتباه اونو نکنم و یک بار شانسمو امتحان کنم میگفت جایی که تک پزشک خانواده و با جمعیت بالا باشه آنقدر دردسر داره که نظاره خوب درس بخونم حرف های منطقی میزد منم ته دلم همچین فکری میکردم تا شب فکر کردم تا تصمیم قطعی خودمو برای یه سال آینده گرفتم و قید پولو زدم می دونید چی پیش اومد بیچاره اون رقیبم بهم زنگ زد که سر کاری که میخواست بره جور نشده و دوست داشت که بره سر همین کار پزشک خونواده با کمال میل جواب مثبت بهش دادم و از امروز برنامه ام رو شروع کردم و دیگه شک نمیکنم

. ضمنا از همه افرادی که منو راهنمایی کردند و برام پیغام گذاشتند کمال تشکر رو دارم. راستی شاید از این به بعد کمتر به وبلاگ سر بزنم (هفته ای یکبار) تا ببینیم چی پیش میاد. برام دعا کنین . لبخند








نویسنده : ّحسرت پرواز ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٥

سلام می دونم دوباره دارم غر میزنم اما چه میشهرد این دیگه تقصیر من نیست :

اول هفته زنگ زدم تا نتیجه مصاحبه رو بدونم گفتند دوم شدی (یعنی منو قبول نکردند!)

منم دیگه خیالم راحت شد که تصمیم گیریم راحت شده چون تمام این مدت با خودم شرط گذاشته بودم اگه کارم درست شد و رفتم سر کار برای رفتن و اونور آب ها خودمو آماده کنم اگر که کار پیدا نشد دیگه بشینم تو خونه و خودمو برای امتحان رزیدنتی سال آینده آماده کنم (امسال که اصلا ثبت نام نکردم) خلاصه منم که جواب رد شنیدم خیالم راحت شد که موندنیم رفتم سر وقت کتاب ها و جزوه ها .علی هم کمکم کرد و یه سری جزوه برای من تهیه کرد چند روزی بود که واقعا داشتم میخوندم خوبم پیش میرفتم با یه برنامه ریزی دیشب داشتم به یکی از دوست هام بعد کلاس یوگا در این مورد می گفتم و گفتم خوبه اون نفر دوم انصراف بده و برای من دوباره زنگ بزنن! از بد روزگار همین طورم شد امروز صبح دوباره برای من زنگ زدند که نفر اول انصراف داده و شما با مسوول گسترش تماس بیگرین برای کارتون. حالا من موندم با این برنامه های لحظه ایم. کار آدمو وسوسه میندازه اما اگه برم اون بالا کار کنم فکر نکنم با این حجم کاری و این همه رفرنس دستیاری برسم برای سال دیگه هم بخونم.یعنی چند سال از دوست هام عقب می مونم.پس اگه برم سر کار مجبورم دوباره برای رفتن اقدام کنم چون خوندن برای اونجا راحت تره و خودمم بدم نمیاد. خداییش موندم هنوز زنگ نزدم امشبم کشیکم بازم این دو روز رو میخوام فکرکنم چون فکر کنم راه سرنوشتمه! نظر شما چیه کدوم کار بهنره؟








نویسنده : ّحسرت پرواز ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٦

سلامی مجدد سرانجام انتظار ما هم بسر اومد و ما رو برای مصاحبه  خوندند به توصیه دوستانی که گفته بودند ریلکس باشم شب قبل رو گذاشتم برای مطالعه چند تا نکته بهداشتی  و حسابی خسته رفتیم سرجلسه.خدا رو شکر مصاحبه چندان سختی نبود و مال من زود تموم شد بیرون افراد دیگه ای هم اومده بودند که مثل من مصاحبه داشتند خیلی منو ترسوندن که رفتی پزشک خونواده دیگه درس بی درس. یکمم نشستیم پای صحبت بزرگترها در مورد تجربیات پزشک خونواده شون. نکته جالب این بود که منو اول خواستن چند تا سوال معمول پرسیدن اما بیچاره دوستم یه ربع نیم ساعتی سوال پیچ شد حالا موندیم تا شنبه این هفته که جوابش بیاد خدا هر چی بخواد اما با این جواب مسیر زندگی من کاملا در دو جهت متفاوت قرار میگیره.هرچی خدا بخواد هیچ اصراری دیگه ندارم.بهرحال تلسم انتظار ما شکست همین خودش جای بسی شکره. این روزها شهر حال و هوای دیگه ای داره خصوصا هوای شهر ما که شده دقیقا مثل اواخر اسفند ماه. امروز بعد مصاحبه بیرون مرکز بهداشت مواجه شدیم با چند آمبولانس و کلی آدم که دنبال آمبولانس ها بودند که همراه ما تا مرکز شهر اومدند (شهدای گمنام بهداشت(؟) اون طور که از رادیو شنیدم).الانم که مراسم عزاداری برای امام حسین در حال انجامه و از شانس ما یکی از هیئت هاشون نزدیک خونه ماست. خوب حالا دیگه اگه از خونه هم بیرون نرم و بیام تو بالکن می تونم تو عزاداری شرکت کرده باشم .

راستی نظر شما در مورد سر زدن به افرادی که روزی برای شما زحمتی کشیدن و جویا شدن حالشون چیه؟ نمی دونم من زیادی احساسیم که به فکر استادها و بزرگترهام هستم و سعی میکنم تا اونجا که می تونم بهشون سر بزنم حالا نمی دونم احساس اونها چیه اونها هم خوشحال میشن یا اینکهمن براشون ایجاد مزاحمت میکنم ؟

یه خاطره که از پارسال در این مورد یادم میاد انه که بعد چند سال رفتم دبیرستانمون بیشتر برای دیدن دبیر پرورشی که خیلی دوستش داشتم و شنیده بودم که بالاخره ازدواج کرده.خوب رفتیم مدرسه حالا اونجا استادهایی که من اون موقع عا براشون عزیز بودم و اسم مستعار هم برام گذاشته بودند منو یادشون نمی اومد. وقتی به مشاورم تبریک گفتم دیدم که بهش برخورد. نمی دونم این ازدواج واقعا اخلاق آدم اینقدر عوض میکنه (مشاورمون جوون نیستا ۵٠ و اندی سن داره و اولگوی من برای یه مرد مجرد و موفق بود) اصلا دیگه باهاش راحت نبودم مدیر سابقمون که مریض شده بود و به جای اون یکی از دبیرهای ریاضی رو مدیر گرده بودند تا منو دید کلی منو تحویل گرفت  ما هم با تعجب ؟ (آخه من فقط چند جلسه پیشش کلاس خصوصی رفته بودم و دبیر من نبود)

با تعجب ازش پرسیدم منو میشناسین ؟ گفت آره برام جالب بود  خوب اون روز گذشت ما رفتی دوباره سر خدمت  میدونین چی شد؟ بیچاره هفته بعد از ملاقات من سکته میکنه و فوت میشه (خودمو  سرزنشمی کردم که آخه مگه بیکار بودی رفتی بهشون سر زدی).امروزم دلم برای استاد نقاشیم تنگ شده بود بعد مصاحبه رفتم پیش اون اما این بار برام جالب بود چون استاد بینوای من بدلیل استفاده از کورتون زیاد دچار AVN شده بود و یکی از مفصل های فمورشو تعویض کرده بود و از عصا استفاده می کرد اما ایندفعه دیم عصا نداره خوشحال شدم ازش که پرسیدم گفت اون یکی مفصل رو هم تعویض کرده و حالا راحت میتونه راه بره خیلی خوشحالم کرد حداقل ایندفعه دیگه جای پای بدی نداشتم.

 








نویسنده : ّحسرت پرواز ; ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٤

سلام میبخشید که چند وقته آپ نکردم.حساب ADSL ام تموم شده و فعلا تو خونه DIAL UP دارم و اونم که به زحمت فقط می تونه یه صفحه رو باز کنه الانم از کافی نت دارم این مطالب رو می نویسم. بهرحال ، چند روز قبل سال جدید میلادی شروع شد این سال جدید رو به همه مسیحیان جهان خصوصا ایران تبریک میگم. خدا تو این سال جدید عاقبت مارو هم بخیر کنه فعلا که زیر پام علف سبز شده و...فعلا تا ببینیم چی پیش میاد







Yahoo bot last visit powered by MyPagerank.Net