انتظار در انتظار

سلامی مجدد سرانجام انتظار ما هم بسر اومد و ما رو برای مصاحبه  خوندند به توصیه دوستانی که گفته بودند ریلکس باشم شب قبل رو گذاشتم برای مطالعه چند تا نکته بهداشتی  و حسابی خسته رفتیم سرجلسه.خدا رو شکر مصاحبه چندان سختی نبود و مال من زود تموم شد بیرون افراد دیگه ای هم اومده بودند که مثل من مصاحبه داشتند خیلی منو ترسوندن که رفتی پزشک خونواده دیگه درس بی درس. یکمم نشستیم پای صحبت بزرگترها در مورد تجربیات پزشک خونواده شون. نکته جالب این بود که منو اول خواستن چند تا سوال معمول پرسیدن اما بیچاره دوستم یه ربع نیم ساعتی سوال پیچ شد حالا موندیم تا شنبه این هفته که جوابش بیاد خدا هر چی بخواد اما با این جواب مسیر زندگی من کاملا در دو جهت متفاوت قرار میگیره.هرچی خدا بخواد هیچ اصراری دیگه ندارم.بهرحال تلسم انتظار ما شکست همین خودش جای بسی شکره. این روزها شهر حال و هوای دیگه ای داره خصوصا هوای شهر ما که شده دقیقا مثل اواخر اسفند ماه. امروز بعد مصاحبه بیرون مرکز بهداشت مواجه شدیم با چند آمبولانس و کلی آدم که دنبال آمبولانس ها بودند که همراه ما تا مرکز شهر اومدند (شهدای گمنام بهداشت(؟) اون طور که از رادیو شنیدم).الانم که مراسم عزاداری برای امام حسین در حال انجامه و از شانس ما یکی از هیئت هاشون نزدیک خونه ماست. خوب حالا دیگه اگه از خونه هم بیرون نرم و بیام تو بالکن می تونم تو عزاداری شرکت کرده باشم .

راستی نظر شما در مورد سر زدن به افرادی که روزی برای شما زحمتی کشیدن و جویا شدن حالشون چیه؟ نمی دونم من زیادی احساسیم که به فکر استادها و بزرگترهام هستم و سعی میکنم تا اونجا که می تونم بهشون سر بزنم حالا نمی دونم احساس اونها چیه اونها هم خوشحال میشن یا اینکهمن براشون ایجاد مزاحمت میکنم ؟

یه خاطره که از پارسال در این مورد یادم میاد انه که بعد چند سال رفتم دبیرستانمون بیشتر برای دیدن دبیر پرورشی که خیلی دوستش داشتم و شنیده بودم که بالاخره ازدواج کرده.خوب رفتیم مدرسه حالا اونجا استادهایی که من اون موقع عا براشون عزیز بودم و اسم مستعار هم برام گذاشته بودند منو یادشون نمی اومد. وقتی به مشاورم تبریک گفتم دیدم که بهش برخورد. نمی دونم این ازدواج واقعا اخلاق آدم اینقدر عوض میکنه (مشاورمون جوون نیستا ۵٠ و اندی سن داره و اولگوی من برای یه مرد مجرد و موفق بود) اصلا دیگه باهاش راحت نبودم مدیر سابقمون که مریض شده بود و به جای اون یکی از دبیرهای ریاضی رو مدیر گرده بودند تا منو دید کلی منو تحویل گرفت  ما هم با تعجب ؟ (آخه من فقط چند جلسه پیشش کلاس خصوصی رفته بودم و دبیر من نبود)

با تعجب ازش پرسیدم منو میشناسین ؟ گفت آره برام جالب بود  خوب اون روز گذشت ما رفتی دوباره سر خدمت  میدونین چی شد؟ بیچاره هفته بعد از ملاقات من سکته میکنه و فوت میشه (خودمو  سرزنشمی کردم که آخه مگه بیکار بودی رفتی بهشون سر زدی).امروزم دلم برای استاد نقاشیم تنگ شده بود بعد مصاحبه رفتم پیش اون اما این بار برام جالب بود چون استاد بینوای من بدلیل استفاده از کورتون زیاد دچار AVN شده بود و یکی از مفصل های فمورشو تعویض کرده بود و از عصا استفاده می کرد اما ایندفعه دیم عصا نداره خوشحال شدم ازش که پرسیدم گفت اون یکی مفصل رو هم تعویض کرده و حالا راحت میتونه راه بره خیلی خوشحالم کرد حداقل ایندفعه دیگه جای پای بدی نداشتم.

 

/ 12 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
dokhtarake kuhestan

سلام[لبخند] خیلی کار خوبی می کنین. من که الان حدود ۵ ماهی میشه معلمامو ندیدم ولی دلم برا چند تاشون خیلی تنگ شده.حالا حالاها که نه ولی شاید سال بعد برم ببینمشون. راستی اون روز که وبلاگتون باز کردم برادرمم کنارم بود از آهنگ وبلاگتون خیلی خوشش اومد و رفت از یه سایتی دانلود کرد.کوچیکه ها ولی آهنگای سنتی دوس داره.

من

حسات خیلی قشنگ

من

حسات خیلی قشنگ

رضا

سلام باز به شما من که بعد از این که کارم تو یه مدرسه ای تموم میشد,اگه کلاهم اونطرف میفتاد دیگه حاظر نبودم برم برش دارم مثلا گوهیه دیپلم و پیش دانشگاهیمو مادرمو فرستادم بگیره نمیدونم چه حسیه,روم نمیشه دیگه[زبان]

علی

اون دبیرت حتما تورو با یکی اشتباهی گرفته بد تحویلت گرفت[نیشخند]

ژوکر

سلام ژوکر به پیام ژوکر باداستان آس پیک آپه این ای دی اس ال شما درست نشده هنوز؟ موفق باشی [گل][گل][گل]

زیبا اسلام

سلام دوست خوب دیگه داشتیم واقعا نگرانتون می شدیم.. امیدوارم هر چی که به صلاحتونه اتفاق بیفته و با سپردن همه چیز به خدا همینطور هم می شه.... سر زدن به معلمها و استادها واقعا خوشحالشون می کنه، شک نکنید. من هم گاهی که بتونم می رم و جویای حالشون می شم... البته خیلی وقته که فرصت نکردم.. اون دبیرتون هم احتمالا اون روز از جای دیگه ای ناراحت بوده..... جای پای بد چرا.... این حرفا رو جدی نگیرید. و بروزم....

رجا

سلام.مطمئن باش اکثرآ خوشحال میشن.باز به شما که اینقدر مرام دارید!

ارغوان

من از این عادتا ندارم سر زدن چی باز[چشمک][نیشخند] برم دیگه رفتم از شرم راحت میشن[نیشخند] شما که اینقدر ادعای مرام میکنید چرا سر نمیزنید؟[نیشخند][چشمک]